محمد على مجاهدى

429

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

سينه كز عشقت نشان تير نيست * سينه نبود آن حصير كهنه‌اى است رفتم اينك همتى خواهم ز شاه * بلكه آرم آبى اندر خيمه‌گاه يعنى : آيد آبم از عشقت به روى * ريزد ار آبم نريزد آبروى اين بگفت و بحر جانش كرد جوش * شد به ميدان مشك بىآبى به دوش « 1 » 37 . محيط قمى ( متوفاى 1317 ه . ق ) زندگينامه نامش ميرزا محمد ، تخلص شعرىاش ( محيط ) ، زادگاهش قم و ملقب به شمس الفصحاء از شعراى پرآوازهء آيينى در نيمه دوم سده سيزدهم و اوايل سده چهاردهم هجرى است . در مقدمه ديوان چاپى او آمده است : « . . . محيط دوران كودكى و ايام جوانى را در قم و اصفهان به تحصيل علوم عقلى و نقلى و كسب معارف ادبى گذرانيد و آن گاه روانه تهران شد و پس از مدتى چند به جانشينى پدر و برادر خويش - كه زندگى را بدرود گفته بودند - در دستگاه دوست على خان ( معير الممالك ) كه در شمار وزراء و مقربان حكومت بود به كار تعليم دوست محمد خان - فرزند وى - گماشته شد . ميرزا حيدر ثريا معروف به مجد الادباء - كه پدر همسر ( محيط ) بود و پس از مرگ ( محيط ) به گردآورى و تدوين اشعار پراكنده او پرداخته است درباره ( محيط ) مىنويسد : « . . . بقيت عمر در تهران شخص شريفش شعرا و ادبا را سرِ انجمن بود و شعر لطيفش فصحاء و بلغا را افسر سخن ، دوست و دشمن به فصاحت و بلاغت او معترف بودند . شعر و شاعرى و صفات حميده ديگرش را مىستودند . خيلى سليم العقيده بود و درويش وضع و فقيردوست و بيچاره‌نواز و سخىّ الطّبع و بهيّى الرّاءى و ذكىّ الذهن . مسلكى خوش داشت و مشربى بىغش . حالش همه‌جا محبوب بود و مقالش همه را مطلوب . هيچ‌گاه بدگويى نداشت بدخويى هم . هميشه حق‌گويى مىنمود حق‌جويى هم . » ( محيط ) در تاريخ سوم ماه صفر سال 1317 هجرى قمرى رخت از اين جهان بربست . وى را در مزار شيخان قم به خاك سپرده‌اند . . . » « 2 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 78 تا 81 . ( 2 ) . ديوان شمس الفصحاء محيط قمى ، به كوشش احمد كرمى ، تهران ، سلسله نشريّات « ما » ، چاپ اول ، سال 1362 ، مقدمه ، ص الف و ب و ج .